سفینه ی غزل

این جا (صراحی می ناب و سفینه ی غزل است)


به نا امیدی از این در مرو بزن فالی

سلامی پس از روز ها گم شدن

کمی تایر کوچک روی موستان را بچرخانید و به سمت راست وبلاگ نگاه کنید. چه دیدید؟ مثل بسیاری از وبلاگ ها فال حافظ ...

به راستی چه شد که فال حافظ این قدر پر رونق شد . امروز بحثمان در این رابطه است.

حافظ مرد. اکثر قریب به اتفاق مردم شیراز و افرادی از استان های دیگر نیز برای تشییع جنازه اش به شیراز آمدند اما... . دو دستگی ایجاد شد . عده ای می گفتند حافظ که اصلا مسلمان نبوده که می خواهید به شیوه ی مسلمانان دفنش کنید. می گفتند: کسی که شراب می خورد مسلمان نیست . حق هم ندارید شراب خواریش را انکار کنید خود حافظ انکار نمی کند چه برسد به شما. خودش گفته:من و انکار شراب این چه حکایت باشد

 دسته ی دوم نه تنها حافظ را مسلمان می خواندند بلکه مقام او را هم سطح مقام شهدا می دانستند و می گفتند باید به شیوه ی مسلمانان دفن شود.

سر انجام گروه دوم پیشنهاد دادند به خود حافظ مراجعه می کنیم ببینیم چه باید بکنیم . دسته ی اول که اعتقاد داشتند خود حافظ که هیچ کاره است اما خداوند ابیات را طوری می آورد که حافظ مجازات شود قبول کردند. و بنابر این اولین تفال به حافظ برای خودش زده شد و مشکل را حل کرد . و چه زیبا آمد:

قدم دریغ مدار از جنازه ی حافظ                     اگر چه غرق گناه است می رود به بهشت

و سر انجام حافظ با احترام تمام به خاک سپرده شد

اما حال که بسیار از بزگواری حافظ گفتیم کمی هم از مارمولک بازی حافظ بگوییم.

روزی دبیرستان دخترانه ای در اردیبهشت ماه اردو به شیراز رفتند. شش دختر بودند که همه جا و همیشه باهم بودند. به حافظیه که رفتند شش نفری بر سر قبر حافظ رفتند تا فاتحه ای بخوانند . دیوان حافظی هم در دست داشتند. وقتی فاتحه را خواندند یکی از آن ها با خنده ی ملیحی گفت: بچه ها بیایید تفالی به حافظ بزنیم و ببینیم اگر زنده بود کدام یک از ما را می گرفت. دختر دیگری گفت : این که معلوم است تفال زدن ندارد، مرا . دیگری گفت: تا من هستم چرا بیاید تو را بگیرد و ... . سر انجام تفال را زدند و حافظ با زیرکی تمام دعوا را خاتمه داد . او گفت:  

شهریست پر کرشمه ی حوران ز شش جهت         چیزیم نیست ور نه خریدار هر ششم  

پس نتیجه می گیریم:

به نا امیدی از این در مرو بزن فالی            مگر که قرعه ی دولت به نام ما افتد

شنبه 25 دی1389  توسط امیرحسین  |

 

 



ما طبیبانیم شاگردان حق

بحر قلزم دید مارا فانفلق

300an300@gmail.com

 

 

چرا هجران؟ چرا وصال؟
سلام بر نیما
حافظ شراب خوار یا لسان الغیب؟
سوره ی مریم
نه دو بیتی نه غزل
ترجیع بند
دارد غروب فرشچیان گریه می کند
بازگشت
مرگ های قریب و غریب
عشق به معنای واقعی کلمه

 

فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
آذر 1392
تیر 1392
اسفند 1391
آبان 1391
شهریور 1391
تیر 1391
آذر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389

 

 

روایت عشق
این جا هنوز تاریکی ست
غوغای خاموش
عشق و زندگی(غزل وباران)
دنیایی از علم(غزل)
روز های مدرسه
غزلک
نوشته های ادبی
تعزیه ی رامشه
تیک تاک
شیرازی
ساعت خوش
سمت خیال دوست
آسمان ادب
شعر ایران، شعر رامشه
سیاه کوه
گذری در کوچه باغ شعر و هنر
خاطرات آینده
گلواژه

 

 

RSS 2.0